تبليغاتX
غریبه ترین اشنا -

غریبه ترین اشنا

به نام پروردگار اميدسپيد

واي خدا...
چرا چرا نميشه همه حرفاي دلمو بزنم؟اي خدا............
من ,من,
بخدا نميدونم.اصلا" نميدونم که بايد از کجا بنويسم يا  از کجا شروع کنم.فقط اينو ميدونم که خيلي تنهام,خيلي.
اي کاش براي زندگي کردن يه دليلي وجود داشت,البته دليلي براي زندگي خودم.....
بيش از اندازه بي هدفم.
حيف که جراتشو ندارم اگه داشتم تا الان  اين زندگي خراب شده رو تمومش ميکردم..
واي خدا مگه من در حق کي بدي کردم؟که چپ و راست از هر طرف داره برام بدي مي باره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟از اينکه همش خودمو شاد نشون ميدم خسته شدم.
خدايا چرا من نميتونم اون کسي رو که مي خوام ,اون کسي رو که دوست دارم واسه خودم داشته باشم؟اصلا" نميدونم نوشتن اين مطالب و گذاشتنشون تو وبلاگ کار درستيه يا نه,ولي از اينکه يکي 2 نفر حرف دلمو بشنوه خالي ميشم .اخه وقتي که خودم براي ديگران ميگم کسي صدامو نميشنوه.شايد واقعا" صدا ندارم.گفتم پس بذار بنويسم تا ديگران با صداي خودشون بخونن.
خدايا کمکم کن..................

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت2:1 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |