تبليغاتX
غریبه ترین اشنا - خیال....

غریبه ترین اشنا

به نام پروردگار اميدسپيد

امروز رفتم لب حوض تا شايد ماهي تنهايي خيال را ببينم
نگاهي در اب انداختم
ديدم سايه کلاغ بد ترکيب را در اب
دريافتم که بايد فراموش کنم خيال و روياي بيهوده را;
چون هر رويايي کلاغي دارد....

 

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت1:10 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |