|
واي خدا...
زندگي چون گل سرخيست پر از برگ و پر از عطرو پر از خار.
...ستاره اي بدرخشيدماه مجلس شد رسيده مارا انيس و مونس شد نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد( مبعث حضرت رسول اکرم رو به همتون تبریک میگم.یا حضرت محمد خودت کمک همه جونا بکن)
امروز رفتم لب حوض تا شايد ماهي تنهايي خيال را ببينم
حرف اخر:ارزو مي کنم به اندازه ي کافي شادي داشته باشي تا خوش باشي.
بعد از اين به همه کار جهان ميخندم
ابر هم در بارشش قصد فداکاري نداشت.عقدهاي در دل داشت,روي خاک خالي کردو رفت.
چقدر مشتاق امدنت بودم
صاحبخانه ام,باز
تک گلم..... تمام دردهايم را دوايي
مدت هاست که سوالي در گوشه ي ذهنم جا خوش کرده و امروز مي خام اون سوالو از همتون بپرسم بخصوص تو که هيچ وقت اين دست نوشته ها رو نمي خوني,ميدوني عشق يعني چي؟
می خوام در مورد اسم یه کسی توضیحی بدم که فقط بعضی ها متوجه میشن که چرا نوشتم ولی در کل برای اونای که نمیدونن جریان چیه شاید جالب باشه.. این تعریفی بود از اسم ماندانا.
همیشه اینگونه بوده است:کسی را که خیلی دوست داری زود از دست میدهی.پیش از انکه خوب نگاهش کنی.پیش از انکه تمام حرفهایت را به او بگویی.پیش از انکه همه ی لبخندهایترا به او نشان دهی.مثل پروانه های زیبا بال میگیردو دور میشود....و تو فکر می کردی می تونی تا اخرین روز که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از پشت کوه ها سر می کشد کنارش باشی.ولی افسوس..........
پرنده ای را که دوست داری رهایش کن اگرعاشقت باشد بر می گردد.
سلام.باز من نیومده دارم میرم.بچه ها من امروز دارم میرم اصفهان.البته تا ۳ روز دیگه بر می گردم.فقط خواستم بگم که ببخشید من یه چند روزی نمی تونم اپ کنم.شرمنده
به نظر من زندگی ادما مثل این کفشا میمونه.البته زندگی ۲تا ادم عاشق. که با نبود یکی از این لنگه کفشا اون یکی لنگه کفش هم دیگه به درد نمی خوره.پس سعی کنید که همیشه لنگه کفش خوبو همراهی باشین.تا زندگی اون لنگه کفش دیگه به خاطر همراهی نکردن شما نابود نشه..
نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم مي ده خدا خودت منو به اين دربه دري عادت بده باور نداري هنوزم عشق تو داغونم کنه بخند به گريه هاي من شايد که ارومم کنه بهش بگيد دق ميکنم دستش تو دستم نباشه تموم خاطراتمون نمک به زخمم مي پاشه بهش بگيد خاطره هاش اتيش به جونم ميزنه اسمونم زمين بياد بگيد فقط ماله منه تو لحظه هاي بي کسي سهم من از تو دوريه اگه صدام در نمياد دلتنگي اسمونيه
این عکس برای شما چه مفهومی داره؟
مي بينى سكوتم را ؟! مى بينى درماندگى ام را ؟! مى بينى نداشتنت چه بر سر فرياد خاموشم آورده است ؟! مى بينى ديگر رؤياى داشتنت هم نمى تواند تن لرزه هاى شبانه ام را آرام كند ؟! مى بينى هق هق ِ نگاهم چه سرد بر ديواره ى هميشه جاودانه ى نبودنت مشت مى زند ؟! مى بينى … ؟! ديگر شانه هايم تاب تحمل خستگى هايم را ندارد. ديگر حتى حسرت باران هم نمى تواند حسرت نداشتن تو را كم كند. ديگر آنقدر بغضم سنگين شده است كه توان گريستنم نيست |
About![]()
Home
|