تبليغاتX
غریبه ترین اشنا

غریبه ترین اشنا

به نام پروردگار اميدسپيد

واي خدا...
چرا چرا نميشه همه حرفاي دلمو بزنم؟اي خدا............
من ,من,
بخدا نميدونم.اصلا" نميدونم که بايد از کجا بنويسم يا  از کجا شروع کنم.فقط اينو ميدونم که خيلي تنهام,خيلي.
اي کاش براي زندگي کردن يه دليلي وجود داشت,البته دليلي براي زندگي خودم.....
بيش از اندازه بي هدفم.
حيف که جراتشو ندارم اگه داشتم تا الان  اين زندگي خراب شده رو تمومش ميکردم..
واي خدا مگه من در حق کي بدي کردم؟که چپ و راست از هر طرف داره برام بدي مي باره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟از اينکه همش خودمو شاد نشون ميدم خسته شدم.
خدايا چرا من نميتونم اون کسي رو که مي خوام ,اون کسي رو که دوست دارم واسه خودم داشته باشم؟اصلا" نميدونم نوشتن اين مطالب و گذاشتنشون تو وبلاگ کار درستيه يا نه,ولي از اينکه يکي 2 نفر حرف دلمو بشنوه خالي ميشم .اخه وقتي که خودم براي ديگران ميگم کسي صدامو نميشنوه.شايد واقعا" صدا ندارم.گفتم پس بذار بنويسم تا ديگران با صداي خودشون بخونن.
خدايا کمکم کن..................

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت2:1 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

زندگي چون گل سرخيست پر از برگ و پر از عطرو پر از خار.
يادمان باشد اگر گل چيديم,عطرو خارو گل و برگ همه همسايه ي ديوار به ديوار همند....

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت0:43 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

...ستاره اي بدرخشيدماه مجلس شد

 رسيده مارا انيس و مونس شد

 نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد( مبعث حضرت رسول اکرم رو به همتون تبریک میگم.یا حضرت محمد خودت کمک همه جونا بکن)

+نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت1:3 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |



شايد اون جوري که بايد قدرتو من ندونستم.
حرفهاي بود توي قلبم,من نگفتم,نتونستم.
نيومد رود زبونم
که بگم بي تو چي هستم
که بگم ديونتم من
زندگيمو به تو بستم...

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت11:43 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

امروز رفتم لب حوض تا شايد ماهي تنهايي خيال را ببينم
نگاهي در اب انداختم
ديدم سايه کلاغ بد ترکيب را در اب
دريافتم که بايد فراموش کنم خيال و روياي بيهوده را;
چون هر رويايي کلاغي دارد....

 

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت1:10 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

حرف اخر:ارزو مي کنم به اندازه ي کافي شادي داشته باشي تا خوش باشي.
به اندازه ي کافي بکوشي تا قوي باشي
به اندازه ي کافي اندوه داشته باشي تا يک انسان واقعي باقي بموني و به اندازه ي کافي اميد داشته باشي تا خوشحال بموني
فقط يه خواهش دارم:هروقت تونستي برام دعا کن....

 

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت1:18 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

بعد از اين به همه کار جهان ميخندم
به هوس بازي اين بي خبران مي خندم
من از ان روز که دلدارم رفت,
به غم و شادي عشق ديگران مي خندم
خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است
کارم از گريه گذشته,که به ان ميخندم.....

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت0:47 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

ابر هم در بارشش قصد فداکاري نداشت.عقدهاي در دل داشت,روي خاک خالي کردو رفت.
(خوشا به حال اون ابر که جهيي براي خالي کردن عقده هاش داره ,من که جايي رو ندارم چه کار کنم؟
)

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت7:0 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

چقدر مشتاق امدنت بودم
اي هميشه ماندني
امدنت را خوش امد ميگويم
(پيشاپيش خوشامد ميگم تا شايد بيايي)


ا شايد بيايي)

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت0:43 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

صاحبخانه ام,باز
پرده هاي رنگ باخته اش را
که زمان,سوراخ سوراخش کرده
از ديوار اويخته است.
من که جز پوسيدگي در ان نمي بينم.
شايد او........
خاطراتش را اويخته است.
(واقعا که قشنگ ميگه اين خانم دز اهنگ ادم با هر چيزي مي تونه خاطره داشته باشه حتي  يه پرده ي سوراخ سوراخ ..ولي خدايي ببينيد خاطرات اين ادم چقدر براش
جالب و شيرين بوده که خواسته از دوباره براش تکرار بش.
از خدا مي خوام که همه ي ادما خاطرات خوبو شيريني داشته باشن که بتونن  با اونا زندگي بکنن و وقتي مي خوان به خاطرات گذشتشون فکر کنن راحت فکر کنن.)    

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت0:29 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

تک گلم.....
تو خوبي.ساده اي .با ادعايي.
 .سراسر مهرباني.زلالي
 .دل تو صفحه اي از اسمان است
.خيال انگيز چون رنگين کمان است
تو گلي.زلالي.بي ريايي . 

 تمام دردهايم را دوايي
((دوستت دارم))

 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت0:5 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

مدت هاست که سوالي در گوشه ي ذهنم جا خوش کرده و امروز مي خام اون سوالو از همتون بپرسم بخصوص تو که هيچ وقت اين دست نوشته ها رو نمي خوني,ميدوني عشق يعني چي؟
اصلا" ميدوني کلمه ي عشق از کجا امده؟
عشق از کلمه ي عشقه گرفته شده و عشقه گياهيست در هند.که اگر بر گياهي حتي درختي تنومند بپيچد ان را از پا در مي اورد.و امروز من ان درختي هستم که عشق تو پيچک وار گردش پيچيده و در تمام وجود او ريشه دوانده است و يقين دارم که روزي او را از پاي در خواهد اورد.هيچ گاه مپندار که بعد از مرگم ريشه هاي عشق تو در وجودم خواهد خشکيد و پس از انکه مرا در دل خروارها خاک سياه مدفون ساختي بر سنگ مزارم بنويس زير اين سنگ کبود,در دل خاک سياه مي درخشد دو نگاه, که
به ناکامي از اين محنت گاه ,کرده افسانه ي هستي کوتاه......

+نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت11:57 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

می خوام در مورد اسم یه کسی توضیحی بدم  که فقط بعضی ها متوجه میشن که چرا نوشتم ولی در کل برای اونای که نمیدونن جریان چیه شاید جالب باشه..حال............امیتیس نام شاهزاده خانم ایرانی نوه ی کیاکسا و پادشاه ماداست.که بعد شد اماستریس.دختر اوتانس .بانوی خشایار شاه.و بعد شد دختر امستریدا.نام دختر اردشیر دوم (ماندانا دختری از ایل بختیاری)

این تعریفی بود از اسم ماندانا.

+نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت0:53 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

همیشه اینگونه بوده است:کسی را که خیلی دوست داری زود از دست میدهی.پیش از انکه خوب نگاهش کنی.پیش از انکه تمام حرفهایت را به او بگویی.پیش از انکه همه ی لبخندهایترا به او نشان دهی.مثل پروانه های زیبا بال میگیردو  دور میشود....و تو فکر می کردی می تونی تا اخرین روز که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از پشت کوه ها سر می کشد کنارش باشی.ولی افسوس..........

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت11:56 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

پرنده ای را که دوست داری رهایش کن اگرعاشقت باشد بر می گردد.

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت7:50 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

سلام.باز من نیومده دارم میرم.بچه ها من امروز دارم میرم اصفهان.البته تا ۳ روز دیگه بر می گردم.فقط خواستم بگم که ببخشید من یه چند روزی نمی تونم اپ کنم.شرمنده

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت2:42 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

این اقا موشه منم.گناه دارم نه؟هیشکی منو ۲ست نداره.فقط داداش سیناو صاحب کفتر کوکو(مونا)اونم خیلللللللللللللللللللللللللی کم .من تنهام .اونای که باید دوسم داشته باشن ندارن.تا حالا شده کسی شما رو دوست نداشته باشه؟

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت0:4 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت11:58 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

به نظر من زندگی ادما مثل این کفشا میمونه.البته زندگی ۲تا ادم عاشق. که با نبود یکی از این لنگه کفشا اون یکی لنگه کفش هم دیگه به درد نمی خوره.پس سعی کنید که همیشه لنگه کفش خوبو همراهی باشین.تا زندگی اون لنگه کفش دیگه به خاطر همراهی نکردن شما نابود نشه..

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت11:36 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم مي ده خدا خودت منو به اين دربه دري عادت بده باور نداري هنوزم عشق تو داغونم کنه بخند به گريه هاي من شايد که ارومم کنه بهش بگيد دق ميکنم دستش تو دستم نباشه تموم خاطراتمون نمک به زخمم مي پاشه بهش بگيد خاطره هاش اتيش به جونم ميزنه اسمونم زمين بياد بگيد فقط ماله منه تو لحظه هاي بي کسي سهم من از تو دوريه اگه صدام در نمياد دلتنگي اسمونيه

 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت11:20 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

این عکس برای شما چه مفهومی داره؟

+نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت1:47 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

مي بينى سكوتم را ؟! مى بينى درماندگى ام را ؟! مى بينى نداشتنت چه بر سر فرياد خاموشم آورده است ؟! مى بينى ديگر رؤياى داشتنت هم نمى تواند تن لرزه هاى شبانه ام را آرام كند ؟! مى بينى هق هق ِ نگاهم چه سرد بر ديواره ى هميشه جاودانه ى نبودنت مشت مى زند ؟! مى بينى … ؟! ديگر شانه هايم تاب تحمل خستگى هايم را ندارد. ديگر حتى حسرت باران هم نمى تواند حسرت نداشتن تو را كم كند. ديگر آنقدر بغضم سنگين شده است كه توان گريستنم نيست

+نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت1:47 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

سلام.من امدم این دفعه با یک وبلاگ دیگه .امیدوارم که بتونم یک وبلاگ خوب داشته باشم که وقتی شما وقتتونو میزارین پای خوندن مطالب من خسته نشین.....

+نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت1:8 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |