تبليغاتX
غریبه ترین اشنا

غریبه ترین اشنا

به نام پروردگار اميدسپيد

سحرگاهان كه شبنم ايتي از پاك بودن را به گلها هديه ميبخشید

 به ان مهراب پاکش ارزو کردم برایت


 شاد ديدن شاد بودن و شاد ماندن را...

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت11:13 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

بگذار سرنوشت هر راهي كه مي خواهد برود

ما راهمان جداست.

بگذار اين ابرها تا مي توانند ببارند ما چترمان خداست...

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت7:37 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

شوق ديدار تورا قاصد بي رحم چه داند؟

انقدر شوق به ديدار تو دارم كه خدا ميداند...

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت0:4 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم

هر چه هستی گزرا نیست هوایت.بوییت...

.

.

.

 

فقط اهسته بگو با دلم می مانی...

+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت5:14 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

و دلم بس تنگ است.

بی خیالی سپر هر درد است.

باز هم میخندیم.

انقدر میخندیم که غم از رو برود...

(چه حال و هوایی داره مصدق ارامش میده به ادم با شعراش)

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت0:26 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

با تمام خستگیم دوست دارم...

+نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت11:27 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

خدایا شکرت بخاطر تمام نعمتات

خدایا دلم گرفته  خیلی تمام حرفهای دلم رو هم به زبون اوردم حرف ناگفته ای هم ندارم

هیچ حرفی تو دلم نیست.

خدایا کاش صبور بودم.

قربونت برم خدا چرا اینقد به ادمای بخیل و خسیس و حسود داری تو زندگی کمک می کنی.؟؟؟

خدایا یه نگاهی هم به من کن.

ای خدا دلگیرمممممم...

کمکم کن.

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت0:37 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

نفسم۲۵ مین بهار زندگیتو با تمام وجودم بت تبریک میگم.

۱۰۰۰ باشی ایشااله..

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت10:18 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

۱۴فوریه رو به تو که عزیزترین کسمی تبریک میگم.

ولنتاینت مبارک...

پارسال این موقع این اس ام اس زندگیمو از این رو به اون رو کرد.

۱ساله شدن عشق پاکمونو بت تبریک مگم.

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت9:44 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

وای خدا محرم پارسال کجاو محرم امسال کجا

پارسال محرم خدا بهترینو بم داد.ولی محرم امسال یه چیزیو ندارم که پارسل داشتم

چقدر دنیا بی وفاست.

دلتنگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت10:31 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

از شروع شدن پاییز می ترسیدم.

شروع شدو به پایان رسید بدون هیچ ناراحتی و جدایی

 تازه شیرین تر از فصل های دیگه بود واسم.

امید وارم که واسه شما ها هم همین طور بوده باشه

پیشا پیش یلداتون مبارک...

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت2:43 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

ميگن دلتنگي قشنگ ترين هديه ي عشقه

حالا من موندم با اين هديه ي قشنگ عشق تو چي كار كنم؟

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت5:37 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

+نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت4:46 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

سلام به دوستاي گلم.

اومدم اپ كنم ولي اين اپم با بقيه اپا فرق ميكنه

چرا؟

چون اين اپم رو يه كسي برام نوشته كه از عزيزم برام عزيز تره.

                       به نام پروردگار سپيداميد

نميدونم چرا تمام احساسه من به اين كره ي خاكي تكراري شده بود.تمام نگاها حتي نفس كشيدنها تكراري بود

اما يه حسي توي قلبم فرياد ميزد كه به سپيده ي صبح اميد داشته باش.

اره حسم راست ميگفت.اون با يه دنياي شيشه اي از كوچه پس كوچه هاي شهر خاكستريمون اومد

اومد تا من در پرتوي نگاهش از نو متولد بشم.

دوست دارم همين حالا...

.

.

.

.

ماه من منم ميگم دوست دارم هميشه و هم جا.

راستي مراقبه گلدون اطلسيت باشيا...

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت11:47 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

   به قول ويكتور هوگو : من نميگوييم هرگز نبايد در نگاه 

  اول   عاشق شداما

اعتقاد دارم بايد براي بار دوم هم باید نگاه كرد.نظر شما چيه؟

من كه با نگاه اول بود اصلا" هم پشيمون نيستم.

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت1:55 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

به قول استاد بزرگ اقاي مصدق:چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم خانه اش ويران باد

تقديم به همه ي عاشقا

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت1:21 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

اگه 60 ثانيه فرصت داشته باشي بااوني كه دوسش داري  حرف بزني و بدوني که ديگه هرگز
اونو نمي بيني بهش چي ميگي؟...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت9:22 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

سلام.میخواستم که پیشاپیش عید رو به همه بخوصوص به بهترین دوست و یارو یاورو همه کسم که الان هم دلم خیلی براش تنگ شده تبریک بگم.

از خدا میخوام که سال خوبو پر برکتی برای همه باشه.

امسال هم که سال موشه و سال پر از جنب و جوشو تحرک و فعالیت و شیطنت های فراوووون..

دوستای گلم ازتون میخوام که اینجا عید رو به اون کسی که دوسش دارین تبریک بگین.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت9:13 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

وای خدااااااااااااااااااااااااا

امشب یک ماه از اون شیرین ترین اتفاق زندگیم میگزره.

اینطوری بگم که.....۱ماهه شد.از خدا میخوام که ۱۰۰ساله بشه.

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت0:1 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) |

ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و ارزويي در دل کردم
ارزويي هر چند بچه گانه,هر چند از روي دل
 و اين را ميدانم که ممکن است به ارزويم نرسم.ولي حتي اگر به ارزويم نرسم برايم شيرين است
من تا ارزوها تا هر جا که درها را باز کني با تو هستم و خواهم ماند.
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد,حتي اگر فاصله ها باعث دوري ديده ها گردد.
هميشه در دلم خواهي ماند,جايي که جاي هيچ کسي نيست بجز تو
وهيچ کسي نمي تواند جاي تو را در دلم بگيرد.......
نگاه معصومت در ياد من هميشه جاويد است براي هميشه(امیدم)
)

+نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت11:39 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

نميدونم دلم گم شده يا اوني كه بش دل سپردم.
نميدونم عشقم گم شده يا معشوقم.
نميدونم اعتماد بيجا كردم يا بي جا به من اعتماد كردند.
نميدونم لياقت اونو نداشتم يا اون لايق من نبود.
نميدونم من در حق عشقمون خيانت كردم يا اون.,اون قدر ندونست يا من,نميدونم.
نميدونم خدا اين رو قسمت ما كرد يا ما خود قسمت را رقم زديم.
نميدانم چرا وقتي كه دل بستن سهل است,دل كندن اسان نيست؟
نمي دانم نميدانم؟
بيا تا تمام سوال هاي بي جوابم ,جواب هاشونو پيدا كنن.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت11:27 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

بد بياري پشت بد بياري.و دنيا چه ناسازگار است با من.
با دختري كه هنوز طعم واقعي زندگي را نچشيده.
بد بياري پشت بد بياري.
ايا اينست زندگي واقعي؟
يا سهم من از زندگي اين است؟
ايا اينست زندگي واقعي؟
يا سهم من از زندگي اين است؟

+نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت11:39 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

سلام.
خواستم برايت از شازده کوچولو بنويسم.
از همان نامه هايي که دوست داري,اما بازهم نشد.
دلم نگران است.نگران دلت.نگران انچه که گذشته و من.....
من نبودم تا تو را بفهمم,باران را بهانه کردم,قطع شد!
برف را بهانه کردم,اب شد!
گم شدن کفشهايت را بهانه کردم,پيدا شد!
اصلا" چرا مي خواهي بروي؟؟؟؟.............

  

 اگه تونستی از داخل این عکس منو پیدا کنی.

من همونیم که وسط ایستادمو با نگاهم دارم میگم که نری.

تورو خدا نروووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

 

 

 درکم میکنی؟

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت10:42 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

عشق گمشده من کجاست ؟؟؟

 

قول بده خواهي آمد ، اما ...

هرگز نيا !!!

اگر بيايي ، همه چيز خراب ميشود ...

ديگر نميتوانم اينگونه با اشتياق ،

به دريا ها و جاده ها خيره شوم ...

من خو کرده ام به اين انتظار ... به اين دلتنگي ها و ...

اين گريه هاي شبانه ... !!!

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت0:4 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

"گم" شدن را حدي است.حواست را که به کار گيري  پيدا ميشوي.
پيدا شدن دوباره با تلنگري,شده با وزوز مگسي اتفاق ميافتد و تو دوباره بر ميگردي.
در سرزمين گم شدگان مقياسي براي اندازه گيري نيست.انجا نمي داني دوري يا نزديک,کمي يا زياد,کوچکي يا بزرگ؟حتي  کلمه ي سرزمين را جدي نگير. چون تورا به ياد مرز مي اندازد و انجا مرزي ندارد.
کلمات اينجا معني دارند و انجا فقط ,هستند. انجا بي جاست.
کجا مي خواهي بروي پرسشي بي معني است.با چه کسي ملاقات ميکني هم همين طور. و من اينم کسي که در گم شدن خيال خود زندگي ميکنم.
عالمي دارد جدا از عالم هاي ديگر
مي توان در اين عالم زندگي کرد همان طور که دوست داريم.مي توان در اين عالم هر چه که خواست داشت..
ولي صد حيف که زندگي در اين سرزمين خيال فقط براي چند ثانيه است........

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت11:0 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

 بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم ، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالي كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه ايست که پذيرنده ي نفرت توست... 

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت0:26 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

فردا تولد يکي از زيباترين گلهاي دنياست.
18سال پيش در چنين روزي يک گلي شکفت و شد تک گل قلب من.
مونا جونم تفلدت مبارک.
صد ساله باشي....
هميشه کنارم باشي...
به ارزوهات برسي...
خِِِِِِِِِيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي دوست دارم.

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت0:48 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

وقتي ديديم تو چشمات
يه دنيا غم نشسته
بغض سياه حسرت راه گلوتو بسته
براي اخرين بار دست منو گرفتي
وقتي هنوز نرفته بهونه مي گرفتي
وقتي  تو گفتي نرو
گريه امونم نداد
وقتي مي خواستم بگم
مي خوام بمونم باهات
به جاده دل سپردم
غم ها رو با تو بردم
منو بردي ز يادت
مني که بي تو....

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت10:36 بعد از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

بذار  از تنهايي اين روزهاي بدون تو بگم.کم کم دارم باور ميکنم که بي تو دارم زندگي ميکنم وطناب ارزوهامو از بام اومدنت ببرم.
تو رفتي و من شاعر شدم.چه اهميتي داره که تو شعر هاي من و مي خوني يا نه.چه اهميتي داره که شعر هاي منو نمي خواي يا اصلا" منو ميخواي.
تمام ترانه هام فداي غرورت.دلم روشن است که دلت براي دلم تنگ مي شود.
مي بيني چقد دلم خوش به خيالت.بذار بگم که هنوز از اين دلبستگي ساده دل نبريدم.با اينکه مثل روز برام روشن
اومدنتو با خودم به گور ميبرم.فقط خواستم از تو بگم براي اخرين بار,تا نگي که عشقم رنگ تکرار داشت.......

+نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت0:57 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |

واي خدا...
چرا چرا نميشه همه حرفاي دلمو بزنم؟اي خدا............
من ,من,
بخدا نميدونم.اصلا" نميدونم که بايد از کجا بنويسم يا  از کجا شروع کنم.فقط اينو ميدونم که خيلي تنهام,خيلي.
اي کاش براي زندگي کردن يه دليلي وجود داشت,البته دليلي براي زندگي خودم.....
بيش از اندازه بي هدفم.
حيف که جراتشو ندارم اگه داشتم تا الان  اين زندگي خراب شده رو تمومش ميکردم..
واي خدا مگه من در حق کي بدي کردم؟که چپ و راست از هر طرف داره برام بدي مي باره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟از اينکه همش خودمو شاد نشون ميدم خسته شدم.
خدايا چرا من نميتونم اون کسي رو که مي خوام ,اون کسي رو که دوست دارم واسه خودم داشته باشم؟اصلا" نميدونم نوشتن اين مطالب و گذاشتنشون تو وبلاگ کار درستيه يا نه,ولي از اينکه يکي 2 نفر حرف دلمو بشنوه خالي ميشم .اخه وقتي که خودم براي ديگران ميگم کسي صدامو نميشنوه.شايد واقعا" صدا ندارم.گفتم پس بذار بنويسم تا ديگران با صداي خودشون بخونن.
خدايا کمکم کن..................

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت2:1 قبل از ظهرتوسط رزا(سپیده) | |